مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Bookmark and Share

چه کسی می داند من چه می گویم!

همه این روزها مدعی زندگی در سختی و زیان شده اند. پای صحبت هرکس بنشینی، تا ثابت نکند که از تو بدبخت تر است، ممکن نیست دست از سر کچلت بردارد.

باشد، قبول، شما بدبخت و من خوشبخت! اما انگار کسی یادش نیست در این روزهای خوشبختی چیزی را دارد که حتی تصور شکرش هم برایش خنده دار است؛ «سلامتی».

بهتر است بگویم «اطمینان از سلامتی».  یعنی آن چیزی که من در وجود خودم به آن اعتقاد هم داشته باشم، در آزمایش های پزشکی سندی برای اثباتش ندارم. همین اطمینان است که یک امکان را برای همه سالم های جهان فراهم می کند و من از آن محروم. امکان «تجربه هیجان»! البته این ظاهر قصه است.

   
 دکترها می گویند استرس های روحی و هیجانات در بروز ام اس تاثیر مستقیم دارد، اما آنها فقط می گویند. باید یک ام اسی باشی تا بدانی. «شنیدن کی بود مانند دیدن».
 هر بار که یک شرایط استرسی را چه به انتخاب خودت و چه به اجبار تجربه می کنی، کم شدن بینایی، شل شدن دست ها و ضعف در پاها به تو نهیب می زند که یادت باشد به خودت غَرِّه نشوی!
حواست باشد الان چه زمانی از سال و چه شرایطی از جسم در اختیارت است که این گونه در برابر هیجان واکنش داری. این روزهای خوبِ خنک بهاری به اسم زمستان که گاه آلودگی اش انسان را به زانو درمی آورد و گاه پاکی اش نشانه های بیماری را تقلیل می دهد، زمان خوبی است برای آنهایی که دوست دارند با وجود ام اس، هیجان را تجربه کنند.
پریدن از ارتفاع، ورزش های جذابی مثل اسکی، ماشین سواری و لایی کشیدن و هر تفریح هیجانی که دوست دارد، بسم الله! کمتر از یک ماه زمان داریم که تجربه شان کنیم، چون حال وهوای بهار که بیاید، خودم و خودتان می دانیم علائم به شکل گذرا تشدید می شوند.

     اما باور کنید همین وقت های سال هیجان هایی هست که دوست ندارید انتخابشان کنید، یا اصلاانتخابش دست شما نیست. پدرم بهمن ماه یکی از سال های گذشته فوت کرد. آن سال برف می بارید و از زمستان بهاری امسال، خیلی زمستانی تر بود. اما دما هم کمکی در جلوگیری از بروز و تشدید بیماری نکرد.
سال هایی که فشار و هیجانی را تجربه نکردم همیشه زمستان جالبی داشتم، چندین برابر همیشه کار کردم و لذت بردم. الان که به گذشته نگاه می کنم، می بینم دکترها بی ربط هم نمی گویند اگر استرس های روحی و هیجانات کمتری را تجربه کنیم، اوضاع بهتری خواهیم داشت. با خودمان صادق باشیم؛ ام اس در دستان ماست.

     افرادی هم که بیمار نیستند و فقط مستعد این بیماری هستند، در زمانی که دچار استرس و هیجان می شوند، علائم بیماری را تجربه می کنند.
بنابراین همه ما و نه فقط بیماران، باید تمرین کنیم با خواسته های درونی مان، مشکلات خواسته و ناخواسته زندگی روزمره و مسائل زندگی با آرامش و به طور منطقی برخورد کنیم. باید مسئله هایمان را حل کنیم تا در شرایط فشار کمتری قرار گیریم و از همه امکانات موجود برای این کار استفاده کنیم.
     استرس و هیجان روحی برای بیمار ام اس سم است، اما من نمی فهمم چرا دوست دارم خودم به آغوش هر کار استرس زا و هیجانی بروم.
    
منبع:  روزنامه شرق ، شماره 2513 به تاریخ 15/11/94، صفحه 16 ، نویسنده: مریم پیمان