X
تبلیغات
رایتل
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Bookmark and Share
شُک در چشم هایش می نشیند. دستش روی دستگیره شُل می شود. «دروغ می گویی! تو که چیزیت نیست».
 لبخند از مخفی ترین لایه های درونم بیرون می آید و روی صورتم جا خوش می کند. به چند دقیقه نکشیده که همه پرسش ها و ابهاماتش را پاسخ می دهم و او از خاطره چندین سال قبل از تشخیص بیماری اش می گوید. چندین پرده و کیلومترها فاصله با یک راز درنوردیده می شود و من با او دوست می شوم، چون هر دو «ام اس» داریم.

از ترس حتی دیگر به دکتر هم سر نزده است. دوست ندارد باور کند که مردی بیمار است و ممکن است روزی ناتوانی به سراغش بیاید. از تجربه لمس شدن دست هایش و حساسیت به گرما می گوید و فشارهای عصبی منجر به تشدید علائم در پاهایش. خاطره می گوید. به روزهای شاد تولد فرزندانش و موفقیت هایش می رسد و بی تعارف و شاد لبخند می زند و من در دل برای آینده این خانواده شاد نگران می شوم. امید پشت عینک او تقویت می شود و ترس در دل من.

 انکار بیماری و نشانه ها از او و اصرار بر لزوم جدی گرفتن درمان از من. میان خاطرات مفصل او از چهار سال انکار، دست وپا می زنم. هوا گرم شده است. به سبزی درختان سرک کشیده از پنجره خیره می شوم و در خود خم؛ «چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟» شَک در چشم هایش می نشیند. لرزش دستانش بیشتر می شود. «دنبالت می گشتم. ببین! دکترم! این فهرست را برای تغییر آمپول به کپسول داده است». مثل نگاه غریقی به نجاتش به چشم های من خیره می شود. با تردید به کاغذ کوچکی نگاه می کنم که روی آن هر نوع آزمایش ممکنی از آزمایش خون و اکوی قلب تا ام آر ای را نوشته و لرزش دستانش در تک تک واژه های روی کاغذ عیان است. «می پرسم، بهت خبر می دهم. دادن این آزمایش ها هیچ ضرری ندارد». کمی تعلل می کند. «هزینه اش زیاد است. اگر سر کاری باشد چی؟» چیزی درونم می ریزد. به دست های زمخت، مردانه و لرزانش نگاه می کنم. برای او هزینه هرکدام از آزمایش ها سنگین تر از توان پرداخت اوست و اگر داروی جدید در بهبود بیماری اش موفق عمل نکند، آخرین امیدهای یک خانواده به باد خواهند رفت.

«از آزمایش خون شروع کن! مطمئن که شدیم، برو سراغ هزینه های بیشتر! اما به این فکر کن که داروی جدید غیرتزریقی در بلندمدت، هم تو را کمتر آزار می دهد و هم هزینه کمتری برایت دارد». با تردید به چشم های هم نگاه می کنیم. در خودم بی رمق از گرما خم می شوم؛ «چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟» این بار هم خبر داروی شفابخشی رسانه ها را پر کرده است و بیماران خسته از داروهای کنترل «ام اس» را نوید درمان می دهد.
 داروهای جدید همیشه در نمونه های محدود آزمایش شده اند و ما مبتلایان به «ام اس» ناچار به دل خوش کردن به آنها شده ایم. خسته از بیماری و داروهای سخت و عوارض آنها به داروهای جدید دل می بندیم و چشم انتظار معجزه ای برای درمان. ما « موردهای آزمایشگاهی» به انتخاب خود برای تحقیق پزشکی دست به مصرف دارویی جدید می زنیم و عوارض نوی آنها را کشف می کنیم تا دفترچه های عوارض را سنگین تر کنیم و تنها می پرسیم؛ «چه درد است این؟»

 روزنامه شرق ، شماره 2849 ،  نویسنده: مریم پیمان