X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Bookmark and Share
زنی میان سال من را کنار می زند. هیچ عبارتی مثل عذرخواهی و درخواست از او نمی شنوم که توجیه کننده حرکت او باشد.
جای من را تسخیر می کند و بی توجه به من یا افراد منتظر، کارتی آشنا را به خانم کارمند نشان می دهد.

«من «ام اس» دارم و نمی توانم منتظر بمانم. کارم را زود انجام بدهید!» خنده و عصبانیت در من برانگیخته می شود. مدارکش را تحویل می دهد. بدون مشکل راه می رود و می نشیند.

با خودم تامل می کنم؛ «آیا من حق دارم به بهانه ابتلا به یک بیماری حقوق افراد دیگر را نادیده بگیرم؟ انتظار چندین دقیقه ای در یک اداره گرم تا چه اندازه می تواند در بیماری من موثر باشد؟ آیا نگاه های عجیب دیگران وقتی بشنوند من «ام اس» دارم، اما سالم به نظر می رسم به مناقشه در نوبت در یک صف منتهی نمی شود؟ چه باید کرد؟» به جای خالی خانم بیمار نگاه می کنم.
 کنار من باز ایستاده است. هنوز چنددقیقه از ورود او به ساختمان نگذشته است. «خانم! من گفتم مریضم. چرا به کار من زودتر رسیدگی نمی کنید؟»
بدون هیچ فکر و ترسی از واکنش کسانی که خواهند شنید، او را مخاطب قرار می دهم؛ «خانم من هم «ام اس» دارم. می خواهید کارت هم نشان بدهم. خب! دودقیقه ایستادن که چیزی نمی شود. چرا حق دیگران را ضایع می کنید؟»
دختر باشهامتی که این حرف ها را زد نمی شناسم. آب دهانم را می بلعم تا ترس پس از حرفم را پنهان کنم. زن به من نگاه می کند و بدون حرفی سرش را پایین می اندازد و به سمت صندلی اش برمی گردد.

با پرسش های مردم و کارمند درباره «ام اس» و سابقه بیماری ام احاطه می شوم و تنهایی ام شکسته می شود. باز از خودم می پرسم؛ «آیا بیان مسئله خصوصی در محیط عمومی و فریاد بیماری زدن برای من چیزی بیش از حس ضرورت آگاهی بخشی به مردم درباره بیماری -نه ناشناخته، بلکه به بدی شناخته شده «ام اس»- است؟ آیا تاکنون به دلیل بیماری ام حقوق همشهریانم را نادیده گرفته ام؟ آیا قانون در تسهیل روند شرایط بیماری بیش از موارد دارویی و درمانی راهی برای بهتر زندگی کردن در شهر برای من و بیماران دیگر اندیشیده است؟»
 با خودم لبخند می زنم. بارها شنیده ام که قانون نقص های جدی تری دارد، اما حمایت های اندک؛ مثل برچسب پارک در مناطق ممنوع یا ارائه دارو به بیماران ویژه درِ منزل، کمک برای حمایت و مراقبت از فرزندان بیماران و... کارهای ساده ای است که با همکاری سازمان های حمایتی و نهادهای دیگر در کشورهای مختلف برای بهبود شرایط زندگی بیماران اندیشیده شده است.

اینجا «ام اس» یک بیماری صعب العلاج است که مسیرهایی چون کار و حضانت را دشوارتر می کند و بسیاری از بیماران آن را از نزدیکانشان هم پنهان می کنند، اما همه چیز دشوار نیست؛ به ساختمان بزرگ اداری روبه روی داروخانه طرفه خیره می شوم. دستم را به کمرم می زنم. صدایش در گوشم می پیچد؛ «دلم ربوده لولی وشی است شورانگیز...»، این داروخانه را دوست دارم.
هنوز خاطره تلخی از آن ندارم؛ پزشک ها و کارمندان همراه و دلسوز، عصرهای خنک و کولر قوی و گرفتن دارو بدون دردسر. هرچند دسترسی به نشانی آن سخت است و زمان بر، اما برایم دشواری شیرینی را تا به حال به همراه داشته است.
   
منبع:   روزنامه شرق ، شماره 2939، نویسنده: مریم پیمان