X
تبلیغات
رایتل
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Bookmark and Share
پیراهن صورتی کوتاهش را روی پاهای لطیف و کوچکش می کشم. به خودم می چسبانمش و لبخند به رخسارِ درخواب غلتیده او می فشانم. انگشتان کشیده و کوچک او را می بوسم و آرام از روی صندلی بلند می شوم. اتاق های خانه تودرتو، بزرگ و پر از نورند. عطر غذا در فضا پیچیده است. به طرف آشپزخانه می روم. ناخودآگاه به چارچوب در می خورم؛ «زیر پاهایم انگار خالی می شوند».

صدای مطهره در سرم می پیچد و نوزاد در هوا می رقصد. روی سرامیک سفید و کرم آشپزخانه، پاهایم می لغزند.
جاذبه چند برابر می شود و نوزاد با شدت و فریاد گریه به زمین می خورد. پیراهنش دیگر سرخ شده است، به رنگ خون. سرم را از روی صفحه نم ناک بلند و صورت خیسم را در دستانم محاصره می کنم.

نوزاد متولد نشده ام در خواب و خیال از دستان من بر زمین رها شد و بر کاغذ مرد. صدای هق هقم اتاق را برمی دارد؛ می گریم؛ در نیمه عمر، در حسرت دنیانیامدن یک فرزند برای جاودانگی و از توهم ناتوانی در پرستاری از طفل دنیا نیامده ام.

بارها به انتقال بیماری «ام اس»، ضعف در هنگام تولد، حمله بعد از زایمان و هزاران مشکل دیگر برای فرزند خیالی ام و مادرش اندیشیده ام؛ اما هیچ دلیلی برای نداشتن او نیافتم؛ جز ترس.
 «مادران سالم، فرزند سالم ندارند، با مصرف این همه دارو، چه انتظاری از من دارید؟».

صدای من در حرف های نامفهوم پزشک پژواک دارد و تکرار می شود و تکرار می شود و تکرار. خودم را در چشمان ترسیده او می بینم. از حرف های مشفقانه اش چیزی نه شنیده ام و نه فهمیده. آینده را نوید می دهد و شکلی از بودن را به من توصیه می کند؛ «جوان و زیبایی و فرصت های زیادی داری!».

حرف های تکراری، مبهم و کلی. آینده ای دور و محال؛ زندگی در دنیایی دیگر با ویژگی های دور از امکان. «مادر»شدن و در فضای «خانواده» زندگی کردن؛ خیال های خام. هر لحظه که می گذرد، باور امکان پذیری چنین امتناعی برای من مبتلا به بیماری محالی می شود.
رویاهای دست نیافتنی و تصویر خیال انگیزی عجیب از خانواده ای که نقش بودن را به من بسپارد؛ بی خبر از آنکه من مدت هاست خودم را در تک تک قبرهای خالی آماده بهشت زهرا نوبت به نوبت، دفن کرده ام. برای خودم در همهمه، تلقین خوانده ام و بر استخوان های پوک برجای مانده از «ام اس»، فاتحه.

توصیه های پزشکان و تجربه های دوستانم، از تصویر تولد یک فرزند واقعی ترند و برای من باورنکردنی. داشتن چندین فرزند، حاصل زیر نظر پزشک بودن و رعایت توصیه های او پیش و پس از تولد، برای تعدادی از دوستانم بوده است.

بهبود بیماری و در موارد زیادی، ازبین رفتن آن در دوره بارداری، بسیاری از دوستانم را به بارداری های دوم و سوم تشویق کرده است. در سال های اخیر نیز بسیاری از بیماران بعد از زایمان متوجه علائم بیماری و تشخیص «ام اس» شده اند.
قطع دارو یک ماه پیش از بارداری و مراقبت ها پس از تولد، برای مادر دشوار نیست؛ وقتی مادر نگران انتقال بیماری به نوزاد است؛ اما پزشک می گوید: « «ام اس» مادر هیچ اثری روی جنین ندارد».
پیراهن صورتی کوتاهش را روی پاهای لطیف و کوچکش می کشم. به خودم می چسبانمش و لبخند به رخسارِ در خواب غلتیده او می فشانم. انگشتان کشیده و کوچک او را می بوسم.
    
     منبع:   روزنامه شرق ، شماره  2962 ، نویسنده: مریم پیمان