X
تبلیغات
زولا
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Bookmark and Share
بیماران دارای شکایات عینی یا ذهنی مغزی نیز همانند اختلالات سایر دستگاه های بدن ممکن است توصیه های درمانی طب سنتی را مورد استفاده قرار دهند. عموما روی آوردن به طب سنتی در مورد شکایات و اختلالات ناشناخته غیرجسمانی، روان تنی (جسمی-روانی) یا بیماری های جسمی که در حال حاضر غیرقابل علاج اند، شایع تر است. در مورد بیماری های گروه سوم می توان به برخی بیماری های ژنتیکی مانند بیماری های عصبی عضلانی ژنتیکی مثل بیماری پلی نوروپاتی شارکو ماری توث اشاره کرد که متاسفانه در حال حاضر درمان موثری برای آنان وجود ندارد. عده دیگری از بیماری ها نیز هستند که اگرچه درمان هایی وجود دارد، ولی فقط به کندکردن روند بیماری به درجات مختلف کمک می کنند و درمان قطعی یا متوقف کننده بیماری نیستند مانند درمان بیماری آلزایمر و مبتلایان به ام اس پیشرونده.

در این موارد طب مدرن بدون شواهد بالینی کافی نمی تواند دارو یا روش دیگری را تایید و توصیه کند.
بنابراین در مواجهه با این دسته از بیماران دست پزشکی مدرن در حال حاضر خالی است و روش هایی مانند ژن تراپی یا درمان با سلول های بنیادی در مرحله پژوهش قرار دارند؛ امری که برای بیمار رنجور امیدی برای آینده ای دور به شمار می رود و شاید عمرش تکافو نکند تا از آنان بهره مند شود.
 اما بسیاری از افراد و مراکزی که تحت عنوان طب مکمل، طب غیرآکادمیک یا طب سنتی و... فعالیت می کنند گویی خود را ملزم به ارائه شواهد بالینی معتبر و کارآزمایی های بالینی علمی نمی دانند یا تجارب شیوه های سنتی و منابع کهن را کافی می دانند. بسیاری از فعالان این گروه ها اصولا مجوز فعالیت در حوزه سلامت را ندارند و بارها از سوی قانون با آنها برخورد شده و محکوم شده اند. بخشی از افراد و بیمارانی که در سطور فوق توضیح داده شد، پس از قطع امید یا عدم مشاهده فایده ای معنی دار از درمان های طب مدرن، به ناچار روی به این درمان ها می آورند تا بلکه سودی برای خود یا بیمار عزیزشان داشته باشند. غافل از آنکه دیر یا زود از این درمان ها نیز طرفی نخواهند بست.

     برای نگارنده، پذیرش وجود دانشکده طب سنتی در دانشگاهی که مدعی آموزش طب مدرن است، سخت می نماید. همیشه از خود پرسیده ام در این دانشکده کدام روش های درمانی تدریس و آموزش داده می شوند؟ آیا از نظر استادان این دانشکده می توان بدون شواهد بالینی و کارآزمایی بالینی (ترجیحا دوسویه کور) درمانی را توصیه کرد و به کار برد؟ و اگر چنین درمان هایی شواهد علمی کافی داشته باشند آنگاه چرا باید از عنوان «طب سنتی» استفاده شود؟ و چرا نباید نتایج پژوهش علمی آنان در کتب مرجع پزشکی چاپ و منتشر و به دانش «طب مدرن» ملحق شود؟
ممکن است پاسخ داده شود که علت استفاده از عنوان طب سنتی، شیوه استفاده از درمان هاست و از نظر روش اثبات اثربخشی، تفاوتی بین روش ها و متد کارآزمایی (انتخاب نمونه، همسان سازی، استفاده از پلاسبو و آنالیز آماری) وجود ندارد. در اینجا هم باید پرسید: مگر شیوه های تهیه، بسته بندی و مصرف محصولات دارویی تاییدشده در طب و صنعت داروسازی مدرن چه ایراداتی دارند که باید به شیوه های سنتی روی آورد؟ آیا غیر از این است که این روش ها بهداشتی تر، با نظارت بیشتر و استانداردسازی بالاتری هستند؟ آیا دقت مقدار و خلوص ماده موثره دارویی در محصولات مدرن بیشتر از محصولات طب سنتی نیست؟
  
  روزانه ما پزشکان مغز و اعصاب با بیمارانی مواجه می شویم که درباره اثربخشی درمان های طب سنتی از ما می پرسند. ما آموزش یافته های دانشکده های پزشکی مدرن پاسخی برای این بیماران نداریم. ما عناد و دشمنی با هیچ دانشی ازجمله طب سنتی و کهن سرزمین مان نداریم، بلکه برعکس در جست وجوی یافتن درمان و مرهمی بر درد بیماران مان هستیم. عدم پاسخ مثبت و تاییدکننده ما به معنای جهل و بی اطلاعی نیست، بلکه نشان باورمندی به متد تحقیق علم پزشکی و وفاداری به سوگندی است که در همان دانشکده پزشکی به جای آورده ایم: «همواره برای ارتقای دانش پزشکی خویش تلاش کنم و از دخالت در اموری که آگاهی و مهارت لازم را در آن ندارم، خودداری کنم. در امر بهداشت، اعتلای فرهنگ و آگاهی های عمومی تلاش کنم و تامین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه را مسئولیت اساسی خویش بدانم»،١

    

     پی نوشت:

     ١- بخشی از متن سوگندنامه پزشکان ایران
    
     منبع:   روزنامه شرق ، شماره 2996 ، نویسنده: محمدعلی آرامی ** متخصص مغز و اعصاب