مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Bookmark and Share
من و ام اس 
در حسرت یک دوش آب گرم!


به سفیدی های نقش بسته بر دوش آب می نگرم. دستم را زیر آب می گیرم؛ سرد سرد است.
سرم را به تنهایی زیر آن می گیرم. آب ولرم به چاه آب هدایت می شود، گرم نیست، اصلا گرم نیست، داغ داغ است؛ مثل آفتاب ظهر قله!

می دانم که برای سال ها، چیزی شبیه همین «حمام گرم» یک تست تشخیصی برای بیماری «ام اس» بوده است؛ یعنی همان چیزی که ماه ها و سال های زیادی بر من حرام بوده است.
کسی در ذهنم می خندد؛ «بر من حرام باد تپش های قلب شاد!» به کسی می اندیشم. به پسر بیماری هم سن و سال در دزفول. به گرمای لمس آور تنفس در ریه های او. به تنهایی ها و ناله هایش. به نایستادن هایش. به تنهایی و ابهام آینده اش. خشم در رگ هایم جاری می شود از این «وضعیت». نمی شود، نمی شود که بشود.

 «دوش آب گرم ممنوع!» چشم های پزشک در مقابل ذهنم روشن می شود. دندان هایم بر هم می لغزد. آب گرم را تا انتها باز می کنم. یک باره زیر آن می ایستم. همه تن گرم می شوم، در حسرت یک حمام گرم!

پزشکان پیش از این، فرد مشکوک به بیماری «ام اس» را در داخل یک مخزن حاوی آب داغ فرومی کردند و در صورتی که علائم بیماری بدتر شد، مشاهده می کردند، «ام اس» را تشخیص می دادند.
ستون فقرات آرام می شود، تن زنده می شود. اما همه شادی ها و احیا چند لحظه بیشتر طول نمی کشد. چند دقیقه هم دل خوش نمی شود، بدن داغ می شود. پاها سست، چیزی در دستانم حرکت می کند. زیر پوستم می خزد. خود را نشسته روی زمین می یابم. بی جان، ناتوان و سِر. شیر آب را می بندم، راهی نیست. ناچار آب سرد را باز می کنم. ثانیه ها می گذرد و دقیقه ها. آرام می شوم. کمی توان به جان باز می گردد، برمی خیزم. داستان تکراری حسرت برای یک دوش آب گرم تکرار می شود. تابستان است و دردسرهایش. تابستان است و ناتوانی هایش.

تابستان است و گرما و گرما و گرما. بسیاری از مبتلایان به «ام اس» در مواجهه با هوای بسیار گرم یا مرطوب، بی جان می شوند و عصبی. پرخاش می کنند و دنبال رهایی می روند. رها می شوند و توان ایستادن ندارند؛ یعنی علائم بیماری تشدید می شود.

دردسرهای ناشی از گرما فقط به تابستان ربط ندارد. چله زمستان هم اگر تب کنیم، امان می برد. عفونت هم بالا رود، باید سریع کنترل شود تا تب علائم را تشدید نکند. افزایش درجه حرارت اندک تب هم سبب می شود که فیبرهای عصبی که از قبل پوشش میلین خود را از دست داده اند، در هدایت پیام های عصبی بیشتر از قبل دچار مشکل شوند. حمام آفتاب، سونا، ورزش و حمام کردن با آب داغ نیز همین اثر را دارد. روی تخت دراز می کشم، به سقف نگاه می کنم. گوشواره های چراغ آویز تار به نظر می رسند. توان برخواستن ندارم.

چشم هایم را می بندم. می دانم کمی که بگذرد، علائم می روند و من را رها می کنند. اینها نشانه حمله جدی یا فعالیت بیماری نیستند. به زحمت برمی خیزم. کولر را روشن می کنم. تهویه بهتر علائم را کمتر می کند. باید لباس های سبک و روشن پوشید. شربت خنک می نوشم، زمان ورزش هم باید دائم آب خورد و قبل و بعد از ورزش بدن خود را خنک کرد. جلیقه های خنک کننده هم می توانند راه حل ساده و رایج باشند.
    
     منبع:  روزنامه شرق ، شماره 3198 ، نویسنده: مریم پیمان